به گزارش خبرنگار حیات، در شب بلهبرون در یادمان شلمچه، جایی که دلها ناخواسته از زمین جدا میشوند و به آسمان گره میخورند، حاج حسین یکتا شلمچه را اینگونه توصیف کرد: سرزمین عاشق و معشوق، سرزمین کشتهمردهها و خاطرخواهان، محل رفتوآمد شهدا و قدمگاه عزیزدردانههای خدا.
او با طرح پرسشهایی که فضای جمع را به سکوتی عمیق برد، شلمچه را از یک نقطه جغرافیایی به یک قرارگاه معنوی تبدیل کرد. اگر هر شهید سرش را بر دامن امام حسین میگذارد، امام حسین چند بار به شلمچه آمده است؟ و اگر هر شهید مفقود را حضرت زهرا شبانه مادری میکند، این سرزمین چند بار میزبان قدمهای مادر بوده است؟
در ادامه، حاج حسین تأکید کرد که شلمچه جای بازی با دل نیست. به گفته او، اینجا زمین معمولی نیست، آسمانش معمولی نیست و هوایش معمولی نیست؛ هرچند آدمهایش آدمهای معمولی بودند. شهدا، درست مثل همهی مردم، در همین شهرها زندگی میکردند، درس میخواندند، دانشگاه میرفتند، میخوردند، میخوابیدند و میخندیدند. آنها موجوداتی دستنیافتنی نبودند، اما در نقطهای از زندگی، آدم خدایی شدند.
حاج حسین با اشاره به مسیر تحول شهدا گفت بسیاری از آنها از همان ابتدا اهل این راه نبودند، اما جایی از زندگی دلشان لرزید، پایشان گیر کرد و وقتی دنیا پیچید، آنها نپیچیدند. صراط مستقیم را انتخاب کردند و به «صراط الذین انعمت علیهم» رسیدند. به گفتهی او، این تغییر حاصل همنشینی با آدمهای خدایی بود؛ چرا که نفس آدمهای خدا، آدم را عوض میکند. و در قصهی شهدا، آن آدم خدایی، امام بود؛ ناخدای کشتی دلهایشان، امامی که این جوانها را عاشقانه دوست داشت.
او از عشق دوطرفهی امام و جوانان گفت؛ عشقی که جوانها را مثل پروانه به دور شمع وجود امام میچرخاند. دلهایشان از امام نور میگرفت و همین نور، در چهرهها و چشمهایشان پیداست. آنها چشم از امام برنداشتند، دست از امام نکشیدند و گوششان همیشه به صدای امام بود تا ببینند امام چه میگوید.
در این شب بلهبرون، حاج حسین به سراغ معنای «بله گفتن» رفت. او بلهبرون را پذیرش راهی دانست که تنگ است، سنگ دارد و زمانهاش زمانهی جنگ است؛ اما با همهی اینها، هنوز گفتن از شهدا و شنیدن از شهدا در آن قشنگ است.
او بلهبرون را دعوت به بلا توصیف کرد؛ دعوتی برای همراهی با امام زمان، برای جوانبودن در روزگار آخرالزمان و برای سربازی در مسیر حق. بلهبرون یعنی سنجیدن قیمت چیزهایی که قیمت ندارند: اهل بلا شدن، خالص شدن، مبتلا شدن به عشق شهدا و همقافله شدن با کاروان کربلا.
حاج حسین گفت بلهبرون یعنی آمدن برای بله گفتن، برای بال درآوردن و بالا رفتن؛ و فهمیدن این حقیقت که هرچه شهدا گفتند و هرچه کردند، راست بود. به گفتهی او، شهدا اگر گفتهاند پای آدم میایستند، راست گفتهاند؛ اگر گفتهاند تنها نمیگذارند، راست گفتهاند و اگر گفتهاند آدم را دور نمیزنند، راست گفتهاند.
او با اشاره به خستگیها و پیچوتابهای زندگی امروز گفت شلمچه پاتوق پیچاندهشدههاست؛ پاتوق آنهایی که دلشان شکسته، راه به جایی نبردهاند، خستهاند و نفسشان بالا نمیآید. و اگر کسی نفسش بالا نمیآید، به گفتهی او، جای درستی آمده است.
در ادامه، حاج حسین از حاضران خواست لحظهای درنگ کنن و نفس بکشند، از هرچه غیرخداست دست بکشند و دستشان را در دست شهیدانی بگذارند که برای دعوت کردن، لحظهای درنگ نکردند. شهیدانی که سالهاست لب این خاکریزها منتظر ماندهاند و ناز خریدهاند تا جوانها قدم روی چشمشان بگذارند و به شلمچه بیایند.
او یادآور شد که این تعبیر، یک استعاره نیست. استخوانهایی که سالها بعد پیدا شدند، اما گوشت و پوست و چشمهایی که در همین خاک ماندند، گواه آناند که زائران واقعاً قدم بر چشم شهدا گذاشتهاند.
حاج حسین تأکید کرد که زائران شلمچه مهمانان عادی نیستند؛ آنها مهمانان ویژهی شهدا هستند. به گفتهی او، هر زائر را شهیدی کول کرده و به این سرزمین آورده است؛ چرا که شلمچه جای هر کسی نیست. اینجا نه شهادتش هرکیهرکی بوده و نه زیارتش. اینجا شلمچه است.
انتهای پیام/
نظر شما